تبليغاتX
به کجا چنین شتابان
 

           

 

منم آن مسافر

مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آيينه‌ها به انتظار نشسته بود

مي‌خواست كه از اينجا بره اما نمي‌دونست كجا
دلش پر از گلايه بود ولی نمی‌دونست چرا

دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت
عكسای يادگاری‌شو ، برای ما گذاشت و رفت

دل كه به جاده می‌سپرد كسي اونو صدا نكرد
نگاه عاشقونه‌ای برای اون دعا نكرد

حالا ديگه تو غربتش ستاره سر نمی‌زنه
تو لحظه‌های بی‌كسيش پرنده پر نمی‌زنه

با كوله بار خستگی ، تو جاده‌های خاطره
مسافر خسته من ، يه عمره كه مسافره

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 19:51  توسط وحید | 
 

 


غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

 

فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز

 

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست

 

غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت

 

غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری

 

غصه نخور مسافر بازم می آی بزودی
ما رو بگو چی کردیم از وقتی تو نبودی

 

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
از دل تو می دونم هیچکس خبر نداره

 

غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
بهار تو بر می گردی چیزی نمونده بخند

 

غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست
همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست

 

غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر , غصه نخور ستاره

 

غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس

 

 

غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیایی و بمونی

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 18:36  توسط وحید | 
 

از خیابان میگذرم به این می اندیشم که چه کسانی قبل از من از همین پیاده رو گذشته اند و اینک به ابدیت پیوسته اند.

در آغوش مادر یا دست در دست محبوب گریان و خندان...

ناگهان دلم میگیرد من نیز از همین پیاده رو میگذرم و پس از من دیگری همین فکر به ذهنش خطور می کند که چه کسانی...

بی صبرانه به انتظار عوض کردن تایر ماشین هستم که پنچر شده...

نه از آنجا که آمده ام دل خوشی دارم نه به آنجا که می روم امیدواری دارم...

پس چرا هنوز بی صبرانه انتظار رفتن را میکشم؟

به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید؟

غصه نخور مسافر اینجا با هم غریبیم از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

فرقی نداره بیتو بهارمون به پاییز نمیبینی که شعرام همه شدن غم انگیز؟

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست

غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشای قشنگت

غصه نخور مسافر بازم میای به زودی مارو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره از دل تو میدونم هیچکی خبر نداره

غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند بهار تو برمیگردی چیزی نمونده بخند

غصه نخور مسافر تولد دوباره غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره

غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیست سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیست

غصه نخور مسافر تو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیای و بمونی...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 17:38  توسط وحید |